
مافیا من پارت 2

سلام از حمایاتانون ممنونم ✨️
کامنت لایک فراموش نشه 😉✨️
بریم برای خوندن پارت 2👌🏻
روی تخت نشستم خیلی خسته بودم چشمانم را بستم و به خواب عمیقی فرو رفتم
وقتی چشمانم را باز کردم ساعت 6:00 صبح بود
به دستشویی رفتم صورتم را شستم و کمی صبحانه خوردم لباس هایم رو از چمدون بیرون آوردم و آنها رو توی کمد گذاشتم و در کمد رو بستم
لباس های بیرونیم رو پوشیدم و آماده شدم و از خونه بیرون رفتم در خونه رو باز کردم از خونه خارج شدم در رو بستم به پارکینگ رفتم سوار ماشین شدم و به سمت بیمارستان رفتم وقتی به بیمارستان رسیدم به پارکینگ رفتم و ماشینم را پارک کردم و به طبقه سوم بیمارستان رفتم و به اتاق که بیمار ویژه بستری بود وارد اون اتاق شدم
من: سلام خانم ویلیامز تا چند ساعت دیگر باید به اتاق جراحی ببریمتون
(خانم ویلیامز به سختی می تونست حرف بزنه )
ویلیامز: س..س..سلام.م
من نگران نباشید حالتون بعد از عمل بهتر میشه
خانم ویلیامز را به اتاق عمل بردیم و به اون سرم بیهوش کننده زدیم و آماده جراحی شدیم
او را جراحی کردم ....
یک ساعت بعد......
جراحی به موفقیت انجام شد
خانم ویلیامز از اتاق عمل خارج کردند
به خانم ویلیامز سرم داشتم وصل میکردم
و پسر خانم ویلیامز وارد اتاق شد
لوکاس ویلیامز: سلام مادرم حالت چطوره بهتری
خانم ویلیامز: سلام پسرم نگران نباش خیلی حالم بهتره به لطف خانم دکتر...
خانم ویلیامز اشاره ای به من کرد
لوکاس نگاهی به من کرد با یک نگاه اول ازش خوشش اومد اما به روی خودش نیاورد و سعی کرد که سرد برخورد کنه
لوکاس : متشکرم
من: خواهش میکنم
من چه پسر مغرور و سرد خشنی بود حتی یک لبخند هم نزد!
پایان...