
مافیا من پارت 5

سلام بچه ها پارت قبل اشتباهی شده بود 🙃
امیدوارم از این پارت لذت ببریید 🙂🦋❤️
بادیگارد ها از در ورودی بیرون رفتن و به دنبال من اومدن
تعدادشون خیلی زیاد بود .
با سرعت زیادی فرار میکردم اما چند تا بادیگارد دیگه جلوم اومدن و چند تا هم پشتم بودن
تنها حسی که در وجودم داشتم ترس بود و مطمئن بودم که دیگه راه فراری نیست .
بادیگارد: با ما همکاری کنید و فرار نکنید با فرار کردن چیزی درست نمیشه فقط اوضاع بدتر میشه !
بادیگارد ها آروم داشتن به من نزدیک میشدن تنها راهم موافقت بود
دو تا بادیگارد ها مچ دستم ره گرفت و وارد اون ویلا کردم
لوکاس به من نزدیک شد با نگاهی ترسناک نگاهم کرد لوکاس: چرا فرار کردی؟
نمیدونستم چی بگم تظاهر کنم حرف هاشون نشنیدم!
من: این مهمونی مربوط به اعضای بدن مواد مخدر هست؟
لوکاس : جواب سوال منو بده با کلمات بازی نکن !
با نگاهی ترسناک نگاهم کرد خیلی جدی و سرد بی رحم بود
من : وقتی شنیدم این مهمونی فقط یک مهمونی عادیه نیست ترسیدم و فرار کردم
لوکاس نیشخندی زد و بیشتر نزدیک شد
لوکاس : درست فکر کردی این مهمونی عادیه نیست
و یجور بازی واسه سرگرمی منه
من : چه نقشه ای داری
لوکاس: به زودی میفهمی اما همه مثل تو از این مهمونی دوستانه من باخبر نیستن جز تو و از اونجایی که مطمئنم تو به همه میگی و دوباره فرار میکنی مجبورم که .....
او بیشتر نزدیک شد مچ دستم را به سختی گرفت و من را با خودش به سمت اتاقی برد.....
لوکاس :تا آخر مهمانی باید اینجا بمانی سعی نکن فرار کنی چون اینجا فرار غیر ممکنه و کسی هم صداتو نمیشنوه
چشمکی زد و با لبخند از اتاق خارج شد و
در هم قفل کرد کلید هم با خودش برد
من فریاد زدم درخواست کمک میخواستم اما هیچکس صدامو نمیشنوند صدای آهنگ خیلی زیاد بود
ادامه...
(لایک کامنت یادتون نره🙃❤️)