مافیا من پارت 5

M.A M.A M.A · 1404/1/11 03:03 · خواندن 2 دقیقه

سلام بچه ها پارت قبل اشتباهی شده  بود 🙃

 امیدوارم از این پارت لذت ببریید 🙂🦋❤️

بادیگارد ها از در ورودی بیرون رفتن و به دنبال من اومدن 

تعدادشون خیلی زیاد بود .

با سرعت زیادی فرار می‌کردم اما چند تا بادیگارد دیگه جلوم اومدن و چند تا هم پشتم بودن 

تنها حسی که در وجودم داشتم ترس بود و مطمئن بودم که دیگه راه فراری نیست .

 بادیگارد: با ما همکاری کنید و فرار نکنید با فرار کردن چیزی درست نمیشه فقط اوضاع بدتر میشه !

بادیگارد ها آروم داشتن به من نزدیک میشدن تنها راهم موافقت بود 

دو تا بادیگارد ها مچ دستم ره گرفت و وارد اون ویلا کردم

لوکاس به من نزدیک شد با نگاهی ترسناک نگاهم کرد لوکاس: چرا فرار کردی؟

نمیدونستم چی بگم تظاهر کنم حرف هاشون نشنیدم!

من: این مهمونی مربوط به اعضای بدن مواد مخدر هست؟

لوکاس : جواب سوال منو بده با کلمات بازی نکن !

با نگاهی ترسناک  نگاهم کرد خیلی جدی و سرد بی رحم  بود 

من : وقتی شنیدم  این مهمونی فقط یک مهمونی عادیه نیست ترسیدم و فرار کردم 

لوکاس نیشخندی زد و بیشتر نزدیک شد

لوکاس : درست فکر کردی این مهمونی عادیه نیست

و یجور بازی واسه سرگرمی منه

من : چه نقشه ای داری  

لوکاس: به زودی میفهمی اما همه مثل تو از این مهمونی دوستانه من باخبر نیستن جز تو و از اونجایی که  مطمئنم تو به همه میگی و دوباره فرار میکنی مجبورم که .....

او بیشتر نزدیک  شد  مچ دستم را به سختی گرفت و من را با خودش به سمت اتاقی برد.....

لوکاس :تا آخر مهمانی باید اینجا بمانی سعی نکن فرار کنی چون اینجا فرار غیر ممکنه و کسی هم صداتو نمیشنوه 

چشمکی زد و با لبخند از اتاق خارج شد و 

در هم قفل کرد کلید هم با خودش برد 

من فریاد زدم درخواست کمک میخواستم  اما هیچکس صدامو نمی‌شنوند صدای آهنگ خیلی زیاد بود 

 

ادامه...

 

(لایک کامنت یادتون نره🙃❤️)