مافیا من پارت 4

M.A M.A M.A · 1404/1/10 02:29 · خواندن 2 دقیقه

 سلام امیدوارم از این پارت لذت ببرید😉✨️👌🏻

از گالر  لباس بیرون رفتم سوار ماشینم شدم

 و به سمت هتل رفتم پارکبان هتل  ماشینم را پارک کرد به سمت اتاقم رفتم .

 کلیدم برداشتم و داخل در انداختم وارد اتاقم شدم 

در اتاق بستم روی تخت نشستم خیلی خسته بودم  چشمانم را بستم به خواب خیلی عمیق فرو رفتم اونقدری  خسته بودم که ساعت ۱ صبح بیدار شدم 

به سمت دست شویی رفتم صورتم را شستم به سمت حمام رفتم آب وان را پر کردم وقتی کامل پر شد وارد وان شدم بعد چند دقیقه  از وان بیرون اومدم حوله حموم را پوشیدم و از حموم بیرون اومدم کمی روی تخت نشستم گوشیم رو چک کردم بعد چند ساعت گوشیمو رو کنار گذاشتم در کمد باز کردم و سشوار را برداشتم و موهام رو خشک کردم و با دیفیوزر از کمد برداشتم

 و به موهام حالت دادم چون موهام خیلی بلند بود تصمیم گرفتم باز بزارم و حالت دار باشه  لباسم را پوشیدم ساعت 8:42 بود از اتاقم بیرون اومدم و به پارکبان ماشینم را بیرون آورد سوار ماشینم شدم به اون مکانی که مهمونی بود رفتم .

به اون مکان رسیدم ماشینم را پارک کردم وارد اون ویلا شدم همه هنوز الیکسا  نیومده بود نگاهم به اون مرد اوفتاد که همون مردی  بود که داخل بیمارستان بود .

سمت میزم رفتم و منتظر الیکسا  بودم 

لوکاس داشت با دختری درمورد فروش اعضای بدن مثل قلب مغز و.... و مواد مخدر  صحبت می‌کرد که به این مهمونی مربوط بود از ترسم داشتم کمی عقب میرفتم لیوان شراب روی زمین افتاد شکست  

لوکاس با نگاه ترسناک خشن منو نگاه کرد 

(لایک کامنت فراموش  نشه 😉✨️)

خیلی ترسیده بودم

لوکاس بدون حرف آروم به سمتم حرکت کرد و دستاش داخل جیبش بود 

من عقب رفتم و به سمت در ورودی دویدم

لوکاس به بادیگارداش ها نگاه ترسناکی انداخت .

 

لوکاس : یا اون دختر رو زنده میارید یا همتونو با یک گلوله از دنیا حذفتون کنم 

بادیگارد ها به سمت در ورودی دنبال من اومدن 

 

 

 

عکس لباسی که مهمونی رفت👇🏻👇🏻👇🏻