مافیا من پارت 3

M.A M.A M.A · 1404/1/9 19:04 · خواندن 1 دقیقه

سلام به همگی 🔥❤️

امیدوارم از این پارت لذت ببریید ✨️✨️

لایک کامنت فراموش نشه 😉😉

داشتم از بیمارستان خارج میشدم یکی از دوستان دوران بچگیم را دیدم که داره به من نزدیک میشه خیلی تغییر نکرده بود 

الیکسا: سلام الیکا 

با خوشحالی بغلم کرد 

من: سلام الیکسا 

با خوشحالی نگاهش کردم 

الیکسا : تو اینجا چیکار میکنی؟ 

من : به اینجا اومدم چون یکی از بیماران ویژه عمل قلب انجام بدم

الیکسا: عمل با موفقیت انجام شد؟

من : آره عمل خیلی سختی بود اما به خوبی انجامش دادم

الیکسا خیلی خوشحال شدم دیدمت راستی فردا مهمونی دوستانه داریم خیلی خوشحال میشم تو هم بیای 

من: فردا؟

الیکسا : آره فردا ساعت 9:10

من : باشه میام 

الیکسا : هنوزم مثل همیشه پایه ای 

لبخندی بهش زدم

من: تو هم مثل همیشه عاشق مهمونی پارتی 

لبخندی بهم زد 

الیکسا : پس فردا میبینمت

من همینطور بای 

الیکسا بای

  از الیکسا دور شدم ناگهان یادم افتاد که من لباسی که مناسب مهمونی باشه نیاوردم !

به سمت پارکینگ بیمارستان رفتم سوار ماشینم شدم و 

و به سمت یکی از گالری لباس  ایتالیایی رفتم

یکی از اون لباس ها رو انتخاب کردم تا برای فردا بپوشم (عکس لباس میزارم)

.....

 

پایان.......