
مافیا من پارت 3

سلام به همگی 🔥❤️
امیدوارم از این پارت لذت ببریید ✨️✨️
لایک کامنت فراموش نشه 😉😉
داشتم از بیمارستان خارج میشدم یکی از دوستان دوران بچگیم را دیدم که داره به من نزدیک میشه خیلی تغییر نکرده بود
الیکسا: سلام الیکا
با خوشحالی بغلم کرد
من: سلام الیکسا
با خوشحالی نگاهش کردم
الیکسا : تو اینجا چیکار میکنی؟
من : به اینجا اومدم چون یکی از بیماران ویژه عمل قلب انجام بدم
الیکسا: عمل با موفقیت انجام شد؟
من : آره عمل خیلی سختی بود اما به خوبی انجامش دادم
الیکسا خیلی خوشحال شدم دیدمت راستی فردا مهمونی دوستانه داریم خیلی خوشحال میشم تو هم بیای
من: فردا؟
الیکسا : آره فردا ساعت 9:10
من : باشه میام
الیکسا : هنوزم مثل همیشه پایه ای
لبخندی بهش زدم
من: تو هم مثل همیشه عاشق مهمونی پارتی
لبخندی بهم زد
الیکسا : پس فردا میبینمت
من همینطور بای
الیکسا بای
از الیکسا دور شدم ناگهان یادم افتاد که من لباسی که مناسب مهمونی باشه نیاوردم !
به سمت پارکینگ بیمارستان رفتم سوار ماشینم شدم و
و به سمت یکی از گالری لباس ایتالیایی رفتم
یکی از اون لباس ها رو انتخاب کردم تا برای فردا بپوشم (عکس لباس میزارم)
.....
پایان.......